سيد محمد دامادى

26

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

و بسيارى از مسلمانان به قتل رسيدند « 1 » و هند دختر عتبه و زنان همراهش - كشتگان اصحاب پيامبر را با بريدن گوش و بينى - مثله مىكردند تا آنجا كه هند از گوش و بينى اين مردان ، خلخال و گردنبندى درست كرده بود و هند اين گردنبند و خلخال‌ها و نيم تنهء خويش را به وحشى غلام جبير بن مطعم بخشيد و جگر حمزه را دريد و جويد ولى نتوانست فرو برد و آن را بيرون انداخت . سپس بر فراز صخرهء سنگى بر آمد و با آوازى بلند چنين فرياد برآورد : - ما كيفر روز بدر را به شما داديم / و نبرد به دنبال نبرد پيشين - دردناك است - من از قتل پدر و برادر و عمو و دختر و فرزندم ( به ترتيب ، عتبه ، وليد ، شيبه و حنظله كه هر چهار در بدر كشته شدند ) نتوانستم شكيبايى ورزم . - در دل خود را شفا دادم و نذرم را ادا كردم ( بر عهد خويش وفا نمودم ) و اى وحشى تو سوز دل مرا آرام ساختى . - تا پايان عمر رهين منّت وحشى هستم / حتى بدانگاه كه استخوان‌هايم در قبر بپوسد و هند دختر اثاثة بن عباد او را چنين پاسخ داد : اى دختر كسى كه در ورطهء كفر و گرداب سقوط فرو رفته‌يى - در بدر و پس از

--> ( 1 ) - أبو سفيان بن حرب ، شكيبايى خويش و يارى ابن شعوب شدّاد را در اين روز در شعرى چنين بيان مىنمايد : اگر مايل بودم ، اسب را هوارم مرا نجات مىبخشيد و هرگز جهت ابن شعوب ، چنين نعمتى را فراهم نمىساختم / كرّهء اسب من مىتوانست از بامداد تا نزديك شامگاه - سگ‌هاى آنها را براند ! و حسّان او را چنين پاسخ داد : شيران شكارى بنى هاشم را ياد كردى / و دروغى كه بر زبان راندى راست نيست / آيا بشگفت مىافتى كه حمزه را نجيب ناميده‌ام ؟ بحقيقت او را نجيب مىنامم